تبليغاتX
عسل شعر

عسل شعر

اعلام وجود جهت جلوگیری از حذف بلاگم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 22:42  توسط ع‌س‌ل 

سال نو پیشاپیش مبارک
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:23  توسط ع‌س‌ل 

باز باران! نه نگویید با ترانه! می سرایم این ترانه جور دیگر: باز باران بی ترانه دانه دانه میخورد بر بام خانه یادم آید روز باران....پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سر خورده بودم میدریدم قلب خود را دور میگشتی تو از من با دو چشم خیس و گریان.میشنیدم از دل خود این نوای کودکانه پر بهانه زود بر گردی به خانه. یادت آید؟ هستی من! آن دل تو جار میزد این ترانه باز باران، باز میگردم به خانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:21  توسط ع‌س‌ل 

سوختم،بزن باران شاید تو خاموشم کنی
امشب،سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران،من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران،بزن
شاید تو خاموشم کنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 12:12  توسط ع‌س‌ل 

مرا به تو متهم مي کنند.
من محکوم مي شوم!
حکمم را مي خوانند.
شب ها بي قراري ، روزها سرگرداني!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:53  توسط ع‌س‌ل